در دوران مدرسه فهمیدم فقط من نیستم که با این آهنگها ارتباط برقرار کرده ام. در مدرسه همیشه صحبت از این آهنگها بود. حتی یکی از دوستانم که ابروهای پرپشتی داشت و موهایش خیلی ساده روی پیشانیاش میریخت، را صدا میکردند: «کریس دیبرگ»! خلاصه اینکه در تمام دوران کودکی و نوجوانی، ترانههای زیبای کریس همراه من بودند و از آن ها لذت میبردم. همیشه هم فکر میکردم این شخص باید مثل ترانههایش دوستداشتنی باشد؛ شاید از لحن صحبت کردنش، شاید از خبرهای مختلفی که از کارهای عامالمنفعهاش میخواندم، شاید از حرفهایی که در ترانههایش از احترام به باورهای انسانی و انسانیت میزد. شاید از اینکه برخلاف خوانندههای جنجالی غربی که اعتیاد بخشی از زندگی آن هاست، حتی سیگار هم نمیکشید. شاید اینکه برخلاف همه آن ها که فقط ظواهر زندگی افتخارشان است، کاملاً درونگرا بود... نمیدانم.
آلبوم Flying Colours و بعد از آن آهنگهای In your Eyes و Brother John از آلبوم Power of Ten، همه و همه، با گذشت زمان حدسیات من راجع به این شخص را تأیید میکردند. تا اینکه خودم با «آریان» وارد بازار موسیقی شدم و بعد از چندین سال تلاش، به فکر کار مشترک افتادم. برایم تقریباً باورنکردنی بود ولی همیشه فکر میکردم تنها کسی که میتواند در ایران بسیار محبوب باشد و عملکردش هم به نحوی باشد که بتواند کارش مجوز بگیرد، کریس دیبرگ است. کریس دیبرگ یک خارجی است و مطمئناً مثل ما زندگی نمیکند؛ ولی کمترین حواشی یک خواننده غربی را دارد و کارهای خوبش آنقدر زیاد هستند که اختلاف فرهنگی بین ما و آن گم میشود.
وقتی به «محسن رجبپور» (مدیربرنامه آریان) که سالها به دنبال یک کار بینالمللی در ایران بود، کریس دیبرگ را پیشنهاد دادم، به فکر فرو رفت... خود او هم کلی با این صدا خاطره داشت. مورد را با وزارت ارشاد مطرح کرد و در کمال شگفتی جواب موافق گرفت.
گذشت تا برای ضبط آلبوم به لندن رفتیم و دیدیم اش... درست همانی بود که فکر میکردم؛ حتی شاید بهتر، شاید سادهتر، شاید بیپیرایهتر. آنچه که در ترانههای اوست، خود خودش است. وقتی حرف از جنگ و آدمهای جنگطلب میشود، کاملاً ناراحتی را در چهرهاش حس میکنی. یادم هست شبی که بعد از ضبط کلیپ برای خوردن شام به رستوران رفته بودیم، صاحب یونانی رستوران (که دوست قدیمی کریس بود) در حین ورود به او گفت: «اتفاقاً داشتی میآمدی، یکی زنگ زد و به تو سلام رساند.» پرسید: کی؟ گفت: «جورج دبلیو بوش!»
هنوز «ب» بوش را نگفته بود که کریس یک فحش آبدار نثار بوش کرد و به من که شاهد این مکالمه بودم گفت: «ببخشید. ولی برای اینجور آدمها واژه بهتری سراغ ندارم!»
با «نینف» (امیرخاص، عضو گروه آریان) رفتیم کنسرتش در لندن. تا حدودی از نوع طرفدارها هم میشد به شخصیت خواننده پی برد. چه اجرایی... و وقتی Borderline را خواند، یاد لحظههایی افتادم که در دوران جنگ ایران و عراق به این آهنگ گوش میدادم. تمام صحنه ها و خاطرهها از جلوی چشمم میگذشتند... ناگهان تمام جمعیت حاضر در سالن در بین آهنگ شروع به تشویق کردند. کریس به این جمله از ترانه رسیده بود: How man can see the wisdom in a war... (چگونه انسان میتواند جنگ را عاقلانه بداند...)
امروز کنار هم یکی از ترانههای زیبای کریس دیبرگ را اجرا کردیم؛ درباره صلح. درباره اینکه به جای دشمنی، یاد بگیریم همدیگر را دوست داشته باشیم. چون با اینکه در مسیرهای مختلفی حرکت میکنیم، مقصد همه ما یک جاست...
And this endless road that we are on just keeps on going round
But there's one destination that always is here to be found
- منتظر خبرهای خوب خوب از آریان برای تو باشید !
- دست خط آقای سیامک خواهانی که مربوط میشه به تشکر از پیام های محبت آمیز شما عزیزان نسبت به تولدش ! در بخش مناسبت های آریانی قرار گرفت http://www.arian4u.com/content/view/84/59/
- دوباره منتظر خبرهای خوب خوب از آریان برای تو باشید ! قصد ترکوندن داریم ! میخوایم بترکونیم !!!!!!!!!
|
نویسنده ShimaAriani در تاریخ ۱۳۸۷-۰۵-۲۲ ۱۱:۲۰:۲۸ خیلی خوب بود متشکریم آقای مولایی . |
نویسنده atishpare در تاریخ ۱۳۸۷-۰۵-۲۲ ۱۴:۱۱:۴۸ omidvaram hamishe va harga solh bashe.va khodaiish in ali agha az bache gi ba chric khan fabrik budanaaaaaaaaaa |
نویسنده mahnaz در تاریخ ۱۳۸۷-۰۵-۲۲ ۱۴:۵۳:۰۷ سلام ممنون جناب مولایی عزیز |
نویسنده zahraarian22 در تاریخ ۱۳۸۷-۰۵-۲۲ ۱۵:۴۸:۴۲ عالیه مرسی خیلی دوستون دارم واقعا ممنون از این مطلبتون |
نویسنده sherisheri در تاریخ ۱۳۸۷-۰۵-۲۲ ۱۶:۳۹:۳۳ به جای دشمنی، یاد بگیریم همدیگر را دوست داشته باشیم. چون با اینکه در مسیرهای مختلفی حرکت میکنیم، مقصد همه ما یک جاست... چه قدر من موافقم! راستی آقای مسعودزاده گزارشه میتینگو نمیزارین؟ تمدید چی؟ تمدید نمی کنینش؟!!! ما هم منتظر یه انفجار دیگه از سوی آریانی ها و شماهستیم!!! شاد باشید و آریانی تا بی نهایت... |
نویسنده sepideh در تاریخ ۱۳۸۷-۰۵-۲۲ ۲۱:۵۳:۴۱ ایول !!!خیلی خوب بود دست شما وعلی درد نکنه. ماهم منتظر ترکوندنهای شما هستیم. |
نویسنده star در تاریخ ۱۳۸۷-۰۵-۲۲ ۲۳:۰۳:۰۳ star وایییییییییییی مرسیییییییییی بازم از این گزارش ها بذارید |
نویسنده nlarianband در تاریخ ۱۳۸۷-۰۵-۲۳ ۰۰:۴۴:۳۱ خيلي خيلي قشنگ بود ، قربونش برم من كه خاطرات كوكيش اينچنين دلنشين به حقيقت پيوست البته با كلي سختي و مرارات و به كمك ديگر آرياني ها. منم با علي در مورد دايي كريس موافقم ، انقدر نواي گيتار و صداي دلنشينش زيباست كه آدمو تا اوج رويا مي بره. و به نظرم بد جوري ايرانيه و يه رگ ايراني هم دراه ، به قول مادرم خيلي شبيه ايراني هاست به خصوص ويژگي هاي زيباي اخلاقيش. قربون جفتشون برم من و قربون تمامي آرياني ها. شاد باشيد و آرياني |
نویسنده nastaran71 در تاریخ ۱۳۸۷-۰۵-۲۴ ۰۰:۱۹:۱۲ مرسی عالیییییییییییییییییییی |
نویسنده nastaranej در تاریخ ۱۳۸۷-۰۵-۲۴ ۱۳:۲۹:۴۱ عالی بود دست شما و آقای پهلوان درد نکنه زودتر بترکونید ما منتظریم |
نویسنده ashisss در تاریخ ۱۳۸۷-۰۵-۲۴ ۲۱:۰۴:۴۴ شعر های علی عزیز روح و جان رو نوازش میده هوادار آریان میدونه که چرا آریان رو دوست داره...یکیش شعرهای خیلی زیبای شاعر معاصر علی پهلوان که خیلی دوست داشتنی شعر میگه برای همینه که کارهای آریان برای همه ما جاودانس کارهایی... که چی بگم خودتون میدونید جای حرف نداره هر کدوم از بیتهای علی عزیز رو میشه به یک نفر هدیه کرد که زیبا ترین هدیه هستش.در نهایت تشکر میکنم از مدیران سایت برای این گزارش زیبا. |
نویسنده ariyenta در تاریخ ۱۳۸۷-۰۵-۳۱ ۱۹:۴۸:۳۶ سلام عالی بود
|
لطفا برای نظر دادن در سایت عضو یا وارد شوید