پایگاه رسمی هواداران گوه موسیقی آریان

صفحه اصلی arrow اخبار گروه موسیقی آریان arrow اخبار گروه موسیقی آریان arrow گفتگو با شراره فرنژاد - پارت اول

گفتگو با شراره فرنژاد - پارت اول چاپ ارسال به دوست

رای کاربران: / 11
ضعیفعالی 
نویسنده : محمد جلواني   
۲۶ مرداد ۱۳۸۸ [ ساعت ۲۲:۲۵:۴۸ ]
شراره فرنژاد
گفتگو با شراره فرنژاد
قرار ها و زمان ملاقات رو هماهنگ کردیم و در یک بعدازظهر داغ تابستانی در کافی شاپ مربع دیداری داشتیم . لازم به ذکر است که قبل از انجام گفتگو هیچ بانک سوالی را به شکل و سبک گفتگوها و مصاحبه های قبل آماده نکرده بودم و توافق کردیم یک گفتگوی بدون سانسور و بدون روتوش داشته باشیم و از بین گفتگوها پرسش ها مطرح شود و البته در این بین بسیاری از صحبتها و حاشیه ها و شایعات مطرح شد و خط قرمز ها رو هم عبور کردیم و خانم شراره فرنژاد صمیمانه و صادقانه و با آغوشی باز همه را پاسخ گفتند .
گفتگویی که خواهید خواند و صحبتهای من محمد جلوانی با خانم شراره فرنژاد می باشد . بدون روتوش , بدون سانسور با همه شایعه ها و خط قرمز ها :

محمد : شروع کنم ؟

شراره : خب سوال کنید من خودم نمی تونم همین جوری صحبت کنم

محمد : پس مجبورم سوال اولم رو کلیشه ای بپرسم

شراره : خوب

محمد : خودتون رو که همه می شناسن , بعد چند تا خواهر برادر هستین , بچه کجایید ؟ کجا به دنیا اومدین ؟ کجا درس خوندین ؟ به چی علاقه دارین ؟ اینجور صحبتها ...

شراره : یک خانواده چهار نفره , یه برادر دارم از من بزرگتره "شهروز" , اتفاقا فکر کنم اون رو هم همه دیگه تو اینترنت بشناسن بعد ... در کنار شهروز یه کوچولو داریم بچه شهروز "ویانا" که اکثرا پیش ماست , یه برفی هم داریم (باخنده)

محمد : سگتون

شراره : سگم , آره , بعد دیگه اینکه .... حالا از اخبار جدید برفی اینه که واسش زن گرفتیم , به زودی داره پدر می شه (باخنده) فعلا اون خبر ساز تر شده

محمد : عجیبه خودتون مخالف ازدواجین بعد واسه برفی زن گرفتین (باخنده)

شراره : اون می خواست چه ربطی داره ؟ وقتی خودش می خواد کاریش نمیشه کرد (باخنده) بعد دیگه اینکه ..... به چیا علاقه دارم ؟ .... (فکر)

محمد : مثلا غذا ؟

شراره : من غذاهای ایتالیایی خیلی دوست دارم , پاستاهای مختلف , لازانیا , پیتزا اینجور چیزها . البته اصولا خوش غذام ولی خوب بیشتر این ها رو دوست دارم . دیگه ....

محمد : پدر مادرتون ؟

شراره : پدرم آتلیه عکاسی دارن تو همون آتلیه کار عکاسی کردم . بعد مادرم با برادرم کار می کنن مجالس عروسی و اینا برگزار می کنن به نام "موسسه شهروز " . بعد دیگه .... یه خانواده کاملا بیزنسی و کاری هستیم , هر کی داره واسه خودش یه کاری می کنه منم که جدیدا این کافی شاپ رو باز کردم "مربع" تا ببینیم چی پیش می اد .

محمد : خانوادتون که مخالف کار موسیقی نبودن ؟

شراره : اصلا . من پدر مادرم خودشون موسیقی کار می کردن . پدرم پیانو می زدن قبلا , کاملا مشوق بودن . برادرم هم پیانو می زنه , گیتار می زنه .

محمد : یه مرتبه توی میتینگ تلفنی هم صحبت کردیم راجع به اون قضیه که واقعا دوست دارم گفتن که همیشه می گین گفتنش واسم سخته ؟

شراره : وای چه چیزایی یادتونه ... دیگه سخت نیست (باخنده) خیلی از تب و تاب افتادم

محمد : من هر مصاحبه ای که با شما بوده رو می خوندم همیشه سعی می کردین یه چهره ای از خودتون نشون بدین یه آدم مغرور و

شراره : خیلی مغرورتر بودم . خیلی . الان خیلی متعادل تر شدم

محمد : پس الان راحت دوست دارم رو می تونین بگین

شراره : اره دیگه می گم

محمد : شما گیتار می زنید , کار آهنگسازی می کنید , ترانه سرایی هم می کنید , به همه اینها بیزینس هم اضافه کنیم

شراره : خیلی خوبه نه !؟

محمد : حالا اگه بخوایم شما رو , شراره فرنژاد رو معرفی کنیم با کدوم یکی معرفی کنیم ؟ بگیم گیتاریسته بگیم بیزینس ومنه ..

شراره : همش هست دیگه

محمد : کدوماش بهتره ؟ شما اصلا تا حالا از موسیقی پول در آوردین ؟ آریان واستون پول ساز بوده ؟

شراره : نه نمی تونم بگم پول ساز بوده , نه , ما خیلی وقته کنسرت نمی دیم . اگر می شد , شرایط به گونه ای بود که زیاد کنسرت بدیم آره واقعا پول ساز می شد چون ما خیلی طرفدار داریم ولی متاسفانه چون این اتفاق نمیفته واقعا اگه بچه های آریان موندن علاقه شونه که نگه شون داشته وگرنه هیچ مسئله مالی این وسط وجود نداره . حالا دلیل اینکه همه یه بیزنس دیگه دارن دقیقا مشخص کننده همین قضیه اس وگرنه به هموم می چسبیدن

محمد : همه که شغل دومتونه

شراره : مثلا

محمد : کاری موسیقی و آریان , مثلا آقای پهلوان یه جور , آقای صالحی یه جور دیگه , برزو و ... همه شغل دومتونه دیگه

شراره : خب اگر ok بود اون می شد شغل اول ما ها . اگر شرایط ok بود هیچ کس اون رو شغل دومش انتخاب نمی کرد

محمد : حالا این شرایطی که می گین دلیلش چیه ؟ البته من تا حدودی می دونم ها ولی شما بگین

شراره : در حال حاضر یکی از دلایلش اینه که داریم خودمون رو مچ می کنیم با جایگزین نینف . یکی اونه که اون داره تمرین می کنه

محمد : آقای حسینی , شهاب حسینی

شراره : آره شهاب حسینی (تشابه اسمی با بازیگر معروف اتفاقی می باشد)من خودم هنوز ندیدمش .بعد یکی اونه و بعد جدیدترین خبر دیسک کمر آقای علیرضا طباطبایی , استراحت مطلقه یعنی حتی اگر داستان کسالت علیرضا پیش نمی یومد شاید ما قبل از ماه رمضان کنسرت می دادیم ولی به خاطر این موضوع افتاده به بعد ...

محمد : بحث نینف پیش اومد من صدای شما رو دارم که تو یه مصاحبه تون گفته بودین بهترین دوست تو آریان نینف

شراره : هنوزم می گم

محمد : حالا از دست دادنش ؟

شراره : خیلی سخته ولی من تماس دارم با نینف . من زنگ می زنم اون از اونجا زنگ می زنه ولی هنوزم می گم بهترین دوست من در تمام دوران زندگی نینف بوده و هست

محمد : به نظرتون نبودش رو کاراتون تاثیر نمی ذاره ؟

شراره : صد در صد می ذاره من اصلا شک ندارم به این موضوع صد در صد تاثیر می ذاره ولی باید باهاش ساخت هیچ کاری نمیشه باهاش کرد

محمد : هیچ جور نمی شد حفظش کرد نینف رو ؟

شراره : نینف شرایطی واسش پیش اومده بود که اگه استفاده نمی کرد نامردی در حقش بود . واقعا این شرایط برای هر کسی پیش نمی یاد و دیگه خیلی نامردی بود اگه بخوایم نگهش داریم

محمد : شما مغرورین ؟

شراره : می گن

محمد : شما مغرورترید یا سیامک ؟

شراره : اوه سخت شد .... نمی دونم . نمی تونم مقایسه کنم . کسایی که از اون ور می بینن باید قضاوت کنن

محمد : می دونید من دفعه اول شما رو سال 85 کیش دیدم . کنسرت کیش

شراره : آخه من نسبت به فن ها مغرور نیستم . من نسبت هوادارها و فن ها مغرور نیستم . من توی یکسری روابط دیگه ام که یه مقدار مغرورم والا تو سیستم فن و اینا هیچ وقت , البته مثل اینکه صورتم یه مقداری تاثیر داره . چون که جالبه این رو خیلی ها وقتی من رو می بینن از دور می گن : ما فکر می کردیم چقدر ایشون مغروره و نمیشه باهاش ارتباط برقرار کرد ولی از نزدیک که می بینن تعجب می کنن که با من ارتباط داشتن و این شخص مثلا خوبه

محمد : خوب مثلا خود من چیزی که در مورد شما می شنیدم قبل از اینکه ببینمتون می گفتن : واه واه آریان , یه گروه مغرور مگه میشه مگه می تونی بری به اونها نزدیک بشی ؟

شراره : اصلا

محمد : بعد جالبه خود من دیدم بچه ها خیلی صمیمی بودن چیزی به اسم غرور ندیدم حتی همون سیامک رو . در صورتی که به نظر من این غرور یه چیز طبیعیه وقتی یه گروه این همه هوادار داره چرا که نه! باید هم مغرور باشه .

محمد : کار عکاسی هم که می کنید ؟

شراره : بله

محمد : نمی خواین یه نمایشگاه مثل بقیه هنرمندان بزنید ؟

شراره : من سبک عکاسیم یه مقدار فرق می کنه . من فشن عکاسی می کنم از خانم ها و قاعدتا عکس هایی که می گیریم نمیشه نمایش داد مگر اینکه فقط از آقایون عکاسی کنم . می گم سبک عکاسیم بصورتی نیست که از طبیعت یا معماری عکس بگیرم که بخوام گالری بزنم . سیستمش فرق می کنه

محمد : شما یه آدم هنرمندید . به غیر از موسیقی و عکاسی هنر دیگه ؟ ... بازیگری

شراره : یه تجربه تئاتر داشتم با خانم حاجیان و آقای شریفی نیا

محمد : دوست ندارین وارد سینما بشین ؟ پیشنهاد داشتین ؟

شراره : چرا دوست دارم .. نه دروغ چرا . پیشنهاد نداشتم ولی نمی دونم بدم نمی یاد

محمد : حاشیه ها , موافقین بریم سراغ شایعه ها و حاشیه ها ؟

شراره : اوه (باخنده) . اشکالی نداره بریم

محمد : مسلما حاشیه ها و شایعات واستون دردسر درست کرده . درسته ؟

شراره : نمی دونم آخه بگین کدوم شایعه ها ؟

محمد : خب یه جور دیگه سوالم رو مطرح می کنم . معروف بودن ممکنه یه جاهایی خیلی به دردتون خورده باشه حالا مثلا تو یه اداره ای یا یه چیزی

شراره : حالا یه چیزی بهتون بگم ؟ اتقاقا دقیقا همین رو می خوام بهتون بگم با علی پهلوان هم بحث همین بود بحث این بود اونقدری که قسمت های منفی این معروف بودن ما رو اذیت کرده قسمتهای مثبتش به ما کمک نکرده . واقعا دقیقا همین بوده یعنی شاید تصور اینه که آدم می ره فلان جا می شناسنش کارش رو راه می ندازن برای من که خیلی کم پیش می آد . پیش اومده نمی گم نیومده یه جاهایی واقعا بوده مثلا در گرفتن خط رند برای همین کافی شاپ دقیقا این قضیه کمک کرد . چون من رفتم اونجا یه دفعه شناختم گفتم میشه من خط رند بگیرم ؟ خط رند به کسی نمی دن . بعد یه دفعه خود آقاهه پیشنهاد داد و گفت این خط رو بردارین و یه جاهایی بالاخره نمیشه نادیده گرفت ولی در عین حال قسمت های منفی اش همیشه خیلی بیشتر بوده .

محمد : خب یکی از اون منفی هاش رو بگین

شراره : منفی هاش مثلا اینه که شما هر جا می رین و هر کاری می کنید اگر ... حالا باز من فکر می کنم دخترها یه مقدار راحتترند ما زیاد شاید چهره مون اونقدری به اندازه پسرها شناخت نیست یه مقدار قیافه هامون با عکس ها فرق می کنه به خاطر این موضوع شاید اولش تو گیج و ویج این هستن که همونه ؟ نیست؟ فلان تو این مایه ها ممکنه نشناسن و خیلی اذیت نشه آدم ولی این که اصولا هر جا می ری اگه بشناسن حالا بالاخره نگاه ها روی آدمه هر کاری می خوای بکنی . یه موقع آدم دوست داره یه کارایی بکنه مثل مردم عادی بعد این نگاه ها اذیت می کنه یه همچین چیزایی

محمد : قبول دارین که تو نه تا آریانی یکی از افرادی که تو رده بالاس در مورد شایعه و شایعه در موردش زیاد بوده و هست شما هستین ؟ این رو قبول دارین یا نه ؟

شراره : زیاد می شنوم

محمد : آخه مثلا در مورد علیرضا شایعه نیست

شراره : آخه بچه هایی که پشتن شاید زیاد دیده نمی شن با وجودی که همه می شناسنشون ولی بازم همیشه خواننده و خواننده ها و مثلا سیامک هم به خاطر وضعیت ظاهریش ,خوش تیپه, هم به خاطر این که به هر حال کسی که تو گروه ما داره ملودی می زنه و شاخصه سیامک , کاملا مشخصه و همه می بیننش و به قول شما ممکنه شایعه سازه باشه . منم فکر کنم چون گیتاره هست یه مقدار قضیه رو خاص کرده که مثلا یه دختر در کنار پسرها گیتار داره می زنه و این داستان ها

محمد : حالا من چون که با فن ها خیلی سر و کار دارم به خاطر آریان فور یو , خب شایعه زیاده مثلا می گن این رو شنیدی ؟ اون رو شنیدی ؟ این رو خبر داری ؟ من که همش رو یا تکذیب می کنم یا می گم بابا به من ربطی نداره

شراره : (باخنده) حالا شما بگین ما هم بدونیم شایعات چیه ؟

بهتره قبل از این که من برم سراغ شایعه ها و حرف ها و صحبتهای شنیدنی و جذاب خانم فرنژاد رو بشنویم تا بخش بعدی گفتگو منتظر بمانید

ادامه دارد .....

یادداشت های بازدیدکنندگان
لطفا برای نظر دادن در سایت عضو یا وارد شوید