در تاريخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۰۵:۱۳ ق.ظ
واااای آقای مولایی واقعا مرسی که این و گذاشتین.......ماهم باید تو ایم مطلب سهمی داشتیم..4سال انتظار ولی بیخیال...هرچی باشه آریانه دیگه.....ولی من از همشون بریدم....وبلاگم و بستم و 360ام هم بستم تا جواب میلم و نده همینجوری میمونه.......آخه مردم ازهمه جا بی خبر هر چی از دهنشون در میاد از طرف.....به ما میگن،از هیچی خبر ندارن..ولی خیلی ادعا دارن...! |
در تاريخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۰۵:۵۳ ق.ظ
سلام خيلي ممنون از اين مطلب .... |
در تاريخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۰۶:۵۵ ق.ظ
ay khoda mina chera inghad narahaty tahamol nadaram begoo!
mamnoon az khabaretoon ma ke nemitoonam 360 e aghaye pahlavano bekhoonim!mer30 |
در تاريخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۰۷:۰۷ ق.ظ
سلام از همه زحمت هاتون ممنون ما رو شرمنده کردین مرسی که این مطلب رو گذاشتید   |
در تاريخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۰۹:۰۰ ق.ظ
وااای واقعا دستتون درد نکنه و خسته نباشید      |
در تاريخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۰۹:۰۱ ق.ظ
هوادارها یادتون رفتتتتتتتتتتتتتتتتتتت...یه ساله تمومه بود که امروز فردا میکردین لااقل یه دلجویی ازشون میکردین!علی جوووووووووووووووووووووووووووووووووونم....این جمله یعنی چه؟( لطفاً هيچ ترتيبی برای اين اسم ها قائل نشين.... هر کدوم اگه نبودن واقعاً کار آلبوم لنگ می موند...)همه این افراد یه طرف کفه ترازو خودت یه طرف !!!اگه همه اینا بودن علی نبود البومی اصلا نبود.خودشون هم "خودتون هم"میدونید......اقای مولایی اون نقد تون رو بذارین دیگه!لااقل بگین کی میذارین .من اگه جاااااااااااااااای تو بوووووووودم با اریان مصاحبه میکردم!! |
در تاريخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۰۹:۰۲ ق.ظ
سلام - پس چرا از شما و 1315 كاربري كه اينجا عضو هستن و آريان رو دوست دارند تشكر نكردند ؟؟؟؟؟؟؟؟  |
در تاريخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۰۹:۰۴ ق.ظ
ولی واقعا آریان4 محشر بود! حداقل انتظارات منو براورده کرد!!!!!!!!!!!!!!!!! واقعا آقای پهلوان خسته نباشید!!!    |
در تاريخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۰۹:۰۴ ق.ظ
حامد جان هوادار كيلويي چنده ؟؟؟ بيخيال ما شدن .... از كساني كه پول گرفتند و در قبال پولي كه گرفتند كار انجام دادند تشكر كردند ... ولي بازم آريانو عشقه  |
در تاريخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۰۹:۰۹ ق.ظ
ای گفتی!!!!!!!!!موسیقی اریان 4 یه موسیقی کاملا تجاری بود بر خلاف البوم های قبلی ....ولی اریان همه جورش بی نظیره |
در تاريخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۰۹:۱۵ ق.ظ
آره ... بازم ممنونيم از آقاي پهلوان |
در تاريخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۰۹:۳۱ ق.ظ
عاشقان سلام بي نظيران سلام ، ععععععللللللللللللللللييييييييييييييييييييي جججججججججججووووووننننننننننننننننننممممممممممممممممممم ممنونم اسم اكثر كسايي كه در اين كار با شما همكاري كردند و نام برديد من هم به نوبه ي خودم و تماميه ساكنان بي نظير و بي بديل شهره عشاق به همشون خسته نباشيد و آفرين ميگم دمشون گرم واقعاً خسته نباشد داداش نينف و خانواده ي گلشون داداش مجيد داداش ابراهيم آبجي يلدا آقاي فرامرزي آقاي نيك راد ، آقاي بهمني دمشون گرم خيلي كليپهاشون قشنگه واقعاً خسته نباشند دم همه ي عزيزان گرم ببخشيد منم مثل علي جون عذر خواهي ميكنم از عزيزاني كه در اين نظر اشمشونو جا انداختم ، واقعاً خسته نباشيد دم همتون گرم ، اي ول اي ول آرياني رو اي ول ، قربونتون برم من ، اثرتون بي نظيره بهترينه حاضرم قسم بخورم تا حالا آلبومي به اين قشنگي و بي بديلي نشنيده بودم فوق العادست زيباترينه بهترينه عشق عشق عشقه عشق ، بابا به چه زبوني بگم آريان 4 بهترينه بي تو با تو بهترينه عشقه بقران به خدا عشقه خيلي خيلي خيلي ... هزار نه صد هزار ديگه خيلي بعلاوه قشنگه خدمت آرياني ها . كي فكر ميكرد آخر يه روز قصه ي عشق همه شه           |
در تاريخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱۲:۳۶ ب.ظ
خیال آقای پهلوان جمع آریان4 مقل همه آریان های قبلی پرفروش ترینه ولی کاشکی آقای رجب پور تجربیاتشو در اختیار گروه قرار نمیداد!واسه چشمک زدن ستاره ناز میکرد وقتی که مرع دل نغمه آغاز میکرد توی هفت آسمون خبر از ماه نبود وقتی که گل دمید گل یاس کبود!به قول حامد جان آریان 1 و 2 و 3 خاطره شدن و دیگه تکرار نمیشن مگر اینکه... |
در تاريخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۰۵:۱۵ ب.ظ
آقای مسعود زاده کجا رفتن ؟؟؟؟؟؟؟ من جای آقای پهلوان بودم حتما حتما حتما حتما از آقای مسعود زاده تو این نوشته بالا تشکر میکردم .... آقای مسعود زاده تنها کسی هستش که لیاقت تشکر را داشت ؟ بچه ها نظر شما چیه ؟؟؟ در ضمن کسی میتونه بگه ما چطوری میتونیم 360 آقای پهلوان رو ببینیم ؟؟؟ |
در تاريخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۰۵:۵۴ ب.ظ
biarian44u ، علی پهلوان 360اش خصوصیه...یعنی اونایی که جزو friend هاش هستند مس تونن Blogاشو بینن...پس بی خود سعی نکنین |
در تاريخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۰۶:۲۰ ب.ظ
حالا یکی بگه چطور میشه جزو Friends آقای پهلوان بود ؟؟؟؟؟؟؟ لینک 360 آقای پهلوان را هم بی زحمت یکی بده .... |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۴:۴۷ ق.ظ
بابا این حرفا چیه پشت آریانو خالی نکنین دیگه هوادارا هیچی که نباشن قسمتی از زندگی آریانیا هستن.فکر می کنین این سایت و abf برای چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۴:۵۹ ق.ظ
بهاره جون اینارو ولش......خودم و خودت پشتش هستیم.....
باید تو 360 عضو شید...
برین تو گوگل بزنین 360 علی پهلوان میاره....
در ضمن علی آقا تا نشناستتون ادد نمی کنه....! "قابل توجه..."    |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۷:۱۹ ق.ظ
آره آبجی پیش تا پایان ای جاویدان آریان و هوادار آریانی    |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۸:۳۸ ق.ظ
ولی واقعا آلبوم محشریه دست همگی درد نکنه .من که به شخصه خیلی از این آلبوم راضیم خیلی خیلی ممنون  |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۹:۴۲ ق.ظ
من یه بار سعی کردم عضو شم ولی اکسپت نشد!آقای پهلوان به این راحتیا اکسپت نمیکنن!پشت آریانو رو خالی کردین ولی برین جلوشونو پر کنین که دیگه مثل آریان 4 ندن! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۲۳ ق.ظ
هی آقا امیر...من زود عصبانی میشما...این چه طرز حرف زدن درباره آریانه؟!
من رو آریان بیش از اندازه تعصب دارم....علی آقا هم به این زودیا اکسپت نمی کنن..چون من خودم تجربه کردم...البته تجربه تلخ دیگه ای هم داشتم   *بگذریم..* ولی اینجا توهین بی توهین! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۲۵ ق.ظ
از یه طرفم معذرت میخوام که اینجری حرف زدم....ببخشین آقا امیر....ولی چیکار کنیم..تعصب دیگه... |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۳۳ ق.ظ
ولی نمی دونین علی آقا چه دستنوشته هایی می ذارن....آدم حال میکنه وقتی می خونه...من یکیشو براتون می ذارم:
"من وبازی پلی استیشن"
به بازيهای کامپيوتری علاقه داشتم.... ولی الان اصلاً فرصت نمی کنم که بشينم و يه دل سير بازی کنم.... راستش امروز به اين نتيجه رسيدم که من هر روز دارم در زندگی واقعی پلی استيشن بازی می کنم و خودم خبر ندارم!!!!.... تعجب میکنی؟ بذار برات بگم
هر روز صبح ماشينو استارت می زنم و بازی شروع می شه.... از در پارکينگ که می خوام بيام بيرون يه ماشين که عموماً برای خريد از مغازه بغل خونمون اومده جلوی در پارکينگ پارک کرده و نمی ذاره بيای بيرون ... حواسم بايد باشه که زمانو نبايد از دست بدم چون دير به سر کار برسم يه جون ازم کم می شه!... خلاصه بايد سر موقع طرفو پيدا کنم و بگم ماشينشو بر داره از جلوی در!.... بعد حرکت می کنم... می رسم به يه مسير باريک که اتفافای عجيبی اونجا ميفته، هم ماشين از پارکينگ خونه ها مياد بيرون، هم با اين که يک طرفه است از روبروم موتوری مياد.... حواسم بايد به موتوری و عابر خيلی باشه چون اگه بهشون بزنم حتی اگه کاملاً مقصر اونا باشن بازم کل جونمو از دست می دم و گيم اور می شم! اين بازی يه فرق ديگه هم با بقيه بازی هايی که تو دنيا هست داره.... اينه که تو بجای اين که بيشتر حواست به رانندگی خودت باشه بايد بپای تا بقيه بهت نزنن!... خلاصه از اون راه باريکه که رد شدم وارد اتوبان می شم.... هيچ کس تو خط خودش نيست و سرعت رو هم رعايت نمی کنه... حواسم بايد باشه اصلاً راهنما نزنم چون راهنمای هر طرفو که بزنم ماشينا سعی می کنن با سرعت بيشتری از همون طرف رد بشن!!!.... تو خط خودمم اگه بخوام رانندگی کنم انقدر کج و کوله می پيچن جلوم که مجبور می شم از خط خارج شم.... ضمناً بايد حواسمو جمع کنم که اصلاً فاصله رو با ماشين جلويی رعايت نکنم چون يه ماشين به سرعت هر چه تمام تر خودشو جا ميده بين ماشين من و ماشين جلويی و احتمال تصادف بالا میره!!!! عموماً بايد سعی کنم از وسط اتوبان رانندگی کنم چون يه سری عابر هستن که عين خلبانای کاميکازی خودشونو می ندازن وسط اتوبان.... از همه جالب تر اينکه حتی تو جاهايی که بين شمشادا حصار بلند فلزی کشيدن باز يه عده با علم به احتمال پاره شدن چند جای لباسشونو خودشون از روی اينا می پرن تا يه وقت خدايی نکرده وقتشون سر بالا و پايين رفتن از پل عابر پياده که پنجاه قدم بالاتره هدر نشه.... حواسم بايد باشه چون اينا رو بزنم ديگه واويلا گيم اور می شم!!!... ضمناً توی خط سرعت هم با هر سرعتی اگه حرکت کنم يه ماشين پيدا می شه و می چسبونه به سپر ماشينمو چراغ می زنه
توی اتوبان اولش فکر می کنی رو زمين نقاشی کشيدن ولی اگه خوب دقت کنی می فهمی اينا گربه های بد بختی هستن که انقدر ماشين از روشون رد شده عين کارتونا صاف شدن و چسبيدن به زمين.....يه چيز ديگه هم که بايد حواسم جمع باشه موتوريايی هستن که کل اتوبانو برعکس ميان!!!... علی الخصوص سر پيچ خروجی های اتوبان سر می رسن که کاملاً غافلگير بشم.... بايد حواسم باشه اعصابمو هم خورد نکنم چون از جونم کم ميشه.... يه مورد جديدی هم که تو نسخه 2007 بازی اضافه شده اينه که بايد حواسم به مصرف بنزينمم باشه اونم می تونه گيم اورم کنه!!!.... بعدش وارد يک خيابون اصلی می شم که پر از چراغ قرمز و خط عابر پيادست... نکته جالب اينه که مهم نيست خط عابر پشت چراغ قرمز از کجا شروع می شه... فقط بستگی داره نفر اول که می رسه پشت چراغ قرمز کجا وايسه.... بقيه کنار اون وايميستن!!!.... ضمناً اگه عابری در حال عبور از روی خط عابر پياده باشه – بدون چراغ قرمز- کوچکترين نيش ترمزی بزنم ماشين پشتی دستشو می ذاره رو بوق و به موقعش دو تا فحش آبدار هم نثارم می کنه.... جالب ترين موردی که تو اين بازی بهش برخوردم اين بود که خانم پيری داشت از خط عابر عبور می کرد و من وايساده بودم تا رد شه... يه ماشين پليس راهنمايی اومد پشت سرم و با اعتراض تو بلندگو گفت حرکت کن آقا!!!... فکر کردم اسکورتی چيزيه ديدم نه.... شايد بايد از روی عابری که از روی خط رد می شه رد شد، احتمالاً 50 امتياز هم داره !!!!.... خدا نکنه برسم به جايی که از يه کوچه فرعی ماشين در بياد.... هر کی زورش می رسه اول می ره.... آخر سر هم به شدت گره می خوره و ممکنه تو ساعتی که بايد برسم سر کار تاثير بذاره.... چند وقت پيش تلويزيون يه مستندی راجع به مورچه ها پخش می کرد و تو يه صحنه دو تا خط زنجير مورچه به هم برخورد می کردن و تبديل به يه صف می شدن.... جالب اينجا بود که بدون استثناء يکی از صف اول می رفت، يکی از صف دوم و اصلاً هيچ کدوم متوقف نمی شدن!!!!... کلی متاسف شدم!!!!... خلاصه اين که بالاخره با هر مشقتی هست خودمو به سر کار می رسونم و می رم مرحله بعد
به نظر تو نيازی هست شب که ميام خونه دوباره با کامپيوتر بشينم بازی کنم؟
****علی پهلوان : منبع: 360 علی پهلوان"****آدم حال میکنه وقتی می خونه...چه شعرایی هم که نمی ذارن.....   |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۳۴ ق.ظ
بخونین حال کنین....البته نپپرسین از کجا آوردم...من یه زمانی جزور فریتد هاشن بودم.... |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۳۸ ق.ظ
oh oh ,ki posht ariano khali karde aslanam injoori nist ..ki dar bareye arian injoori jor@karde harf bezane ....aghaye pahlavan kheili bad accept mikonan mano ke hanooz accept nakardan  |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۴۳ ق.ظ
واااي مينا مرسي خيلي باهال بود |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۵۳ ق.ظ
**آلاشت....*......
يکي دو روز پيش با يکي از دوستان داشتيم راجع به صبحانه خوردن صحبت مي کرديم.... از صبحانه عادي تو خونه صحبت شد تا ميز هاي صبحانه رنگين هتل هاي پنج ستاره.... اما هر دو به اين نتيجه رسيديم ... هيچ صبحانه اي صبحانه تازه ده نمي شه!.... بي اختيار ياد آلاشت افتادم.... منطقه اي زيبا در سوادکوه مازندران.... هميشه مه گرفتست... طوري که يک بارمجبور شديم براي گذر از جاده پيچ در پيچ و سبزش يکيمون از ماشين پياده بشه و جلو بدوه تا نيفتيم توي دره!!!!... ولي آرامش و زيباييش واقعا مثال زدنيه.... فکر کن صبح که از خواب پا ميشي پنجره رو که باز مي کني ابرا ميان تو خونه ... توي حياط که راه مي ري ابرا زير پاتن... درست عين فيلما که مي خوان نشون بدن يکي رفته بهشت .... ضمناً دقت کردي آدم وقتي ميره چنين جايي خود بخود صبح زود از خواب بلند مي شه، هرچند شب دير خوابيده باشه؟..... بعدش هم که نوبت صبحانه مي رسه.... اول صبح مرغه رو از جاش بلند مي کنن و تخم مرغا رو بر مي دارن!.... گاو و مي دوشن و شيرشو ميارن ... البته اون شيرو اگه خالي خالي بخوري احساس خفگي بهت دست مي ده..... بعدش هم "خار نون" با پنير محلي ... ضمناً خار به مازندراني ميشه خوب..... اون کماج خوشمزه رو هم که نگو....واقعاً به نظر من اين صبحانه قابل مقايسه با صبحانه حتي يک هتل پنج ستاره نيست.... اينجا ديگه خبري از مواد نگهدارنده و شبه غذاهايي مثل سوسيس و کالباس نيست.....همه چيز طبيعيه ... انگار اينجا اشتهاي آدم هم دو برابر مي شه....تازه از صبحانه گذشته اون آلوچه هاي کوبيده شده با "دلار"... اين "دلار" واحد پول آمريکا نيستا... حرف دالش مفتوحه، يه اسم ديگش هم نمک سبزه.... فکر کنم اگه اشتباه نکنم به اين آلوچه هاي کوبيده شده با دلار مي گفتن "هلي کتندي"....يه دفه انقدر از اينا خوردم فشارم افتاد پايين!!.... خلاصه که عجيب ياد آلاشت افتادم
**این یکی دیگه...*** |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۵۴ ق.ظ
سلام دوستان عزیز.هیچ توجه کردین که ...که تو این البوم اخری شعر و اهنگ کارا توسط یک یا دو نفر است منظورم اینه که مثلا تو البوم اول و دوم شعر کارا رو مثلا دو نفر میساخت نفر سومی هم اهنگش رو ...اکثرا جلوی هر قطعه اسم سه چهار نفر بود ولی این البوم اکثرا یا نینف است یا علی و کار مشترک گروهی!!!من که نتونستم پیدا کنم. شما پیدا کردین راستی چرا؟؟؟؟یعنی علت چیه؟چرا کاری نبود که جلوش بنویسه شعر از علی و نینف و پیام /اهنگ از سیامک ...بچه ها من مشکوکم ! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۰۳ ق.ظ
منظورم البوم دوم و سوم بود!!یه چیز دیگه اینکه کارای سیامک رو ببینین که اهنگش رو ساخته نمونش پرواز یا اروم اروم یا همین تب ...به نظرتون کارای سیامک درجه یک نیست.همه کاراش بیسته.ولی چرا همش یه قطعه از بین 14 قطعه کار کرده؟؟؟؟؟؟چرا اریان از سیامک و پتانسیل ان استفاده نمی کنه؟..........حالا برای اینکه دلتون وا شه متن اهنگ کاشکی رو میذارم حال کنین ....علی پهلوان هر چی میخونه خاطره میشه اون هم خوبش!!! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۰۴ ق.ظ
کاشکی می شد توی آینه چشمات توآتیش گرم نگاهات
شعله ی عشقو ببینم
کاشکی می شد
کاشکی می شد از عمق سکوتت
باتمومی وجودت داد بزنی عاشقترینم
عاشقترینم
کاشکی هم صدا بودیم
تو عشق بی ریا بودیم
تو دشت تنهایی من مثل آهو رها بودیم
کاشکی هم صدا بودیم
تو اوج رویای منی
کاشکی لحظه ای تو رویای تو باشم
تمام دنیای منی
کاشکی ذره ای تو دنیای تو باشم
کاشکی می شد با خنده ای شیرین از این دل عاشق غمگین
غم و غصه رو برونی
کاشکی می شد
کاشکی می شد تو بی قراری ها تو گریه ها تو دلتنگیها
منو از خودت بدونی
کاشکی هم صدا بودیم
تو عشق بی ریا بودیم
تو دشت تنهایی من
مثل آهو رها بودیم
کاشکی هم صدا بودیم
|
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۲۴ ق.ظ
مینا خیلی باحال بود!حالا بگو ببینم ps3 داره یا ps2 یا xbox360!ای ول من فقط نمیدونم تو چیکاره گروه آریان میشی! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۲۷ ق.ظ
فکر کنم آقای پهلوان gta4 بازی میکنن! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۲۷ ق.ظ
بی مزه!!!! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۲۸ ق.ظ
خداییش تو یه رابطه ای با هاشون داری!از خیلی چیزا خبر داری! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۴۰ ق.ظ
راست میگه .مینا خانوم خیلی مشکوکی یه بار هم بهت گفتم که من هم کلا شککاک هستم . |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۵۲ ق.ظ
آره منم موافقم اين مينا خانم با گروه آريان بدجوري ارتباط داره
|
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۵۷ ق.ظ
حالا مینا خانوم ماشینشون چیه؟206 که نیست عوضش کرده .شما که دیگه حتما خبر دلرین!!!خونش کجاست پاسداران که نیست !اطلاعات علی رو پیام خصوصی کن حال کنیم . |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۲:۰۳ ب.ظ
*وقتی مشغول آهنگسازی هستم يا دارم شعر می گم اصلا حواسم به چيز ديگه ای نيست و همين باعث ميشه که کار های عجيب و غريبی انجام بدم، يادمه سر شعر فردا مال ماست قرار شد که يه سر برم شرکت پدرم.... توی پارکينگ چهار بار در رو باز کردم و بستم بدون اين که ماشينو بيارم بيرون !!!..... حالا اين يه خوبی داشت که کسی نديد... ولی تازگی سر قطعات آلبوم چهارم کار های عجيب و غريب تری کردم ... يه بار تو حال آهنگسازی بودم که هوس کردم چايی بخورم... رفتم و به خيال خودم چايی دم کردم.... بعد از يه ربع، همسر گرامی رفت که چايی بريزه که پرسيد: چند وقته چايی رو گذاشتی؟ ... گفتم يه ربعی ميشه ... گفت : پس چرا رنگ نگرفته؟... گفتم: ...ا... مگه ميشه؟! ... گفت:از کدوم چايی ريختی؟ گفتم: همونی که همکارم از هند آورده بود... گفت: ميشه بيای نشون بدی از کدوم؟ ... من هم که غرق فکر کردن بودم با اکراه از جام بلند شدم و به يه ظرف که اونجا بود اشاره کردم وگفتم: اين! ..... سری تکون داد و گفت: اين که اسفنده!!!!0
شاهکار ديگم اين بود که همسر گرامی از بيرون زنگ زد و گفت تا من ميام اون ظرف پيرکسو از يخچال بر دار و بذار توی فر.... من هم فرو روشن کردم و ظرفو گذاشتم اون تو.... بعد ازمدتی از راه رسيد و گفت:احساس نمی کنی بوی عجيبی مياد؟... گفتم: چرا ولی نفهميدم چيه.... رفت سر فر و گفت: ای وای ... پيرکسو با سبد زيرش گذاشتی تو فر!!!! 0
می گن يه روز يه هنرمندی عادت داشته هر شب آدامسشو پرت می کرده از پنجره بيرون و شيرجه ميزده تو تختش... يه روز می بينن حسابی دست و پاش شکسته... چون شب قبل حواسش پرت شده بود آدامسشو انداخته بوده رو تخت و شيرجه زده بوده بيرون!!! به نظرم منم مواقعی که دارم آهنگ می سازم يا شعر می گم اصلا نبايد کار ديگه ای انجام بدم چون آخر و عاقبتم ممکنه مثل اين هنرمنده بشه!
*....360 علی پهلوان! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۲:۰۷ ب.ظ
با با اینو که دیده بودم .تو برگی از دفتر خاطرات سایت شخصی مرحومش .خب باز هم بذلر ولی جدید |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۲:۵۸ ب.ظ
حالا من میذارم .حال کنین ولی از من خیلی تشکر کنینا .خیلی زحمت کشیدم.اقای مولایی هم اینا رو نداره!!!!!!1 |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۲:۵۸ ب.ظ
من ندیده بودم مینا خانم این خیلی با حال بود بازم بذارین! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۲:۵۸ ب.ظ
ادامه مطلب ...
واکنش ها
نویسنده علي پهلوان
۳۰ آذر ۱۳۸۵
شايد برات جالب باشه که يه روز اکثر مردم تو مکان های عمومی ببينن و بشناسنت علی الخصوص اگه باهات صحبت کنن و بهت بگن که آثارت به دلشون نشسته و به کارهات علاقمندن.... مطمئناً خيلی حس خوبی بهت دست ميده چون احساس می کنی خستگی زحمتی که برای عرضه اون اثر کشيدی از تنت در اومده.... گاهی اوقات هم اين موضوع که همه می شناسنت برات يه جورايی دردسره چون حتی اگه عجله هم داشته باشی، وقتی يه نفر داره با تمام وجودش ابراز احساسات می کنه هم حيفه و هم بی احتراميه که گوش نکنی و بری.... به هر حال تجربه عجيبيه!!!...اين مقدمه رو گفتم تا برات چند مورد از واکنش های جالبی که بعضيا نسبت بهم نشون دادنو برات تعريف کنم..... اين موارد که می خوام بگم در کنار هزاران نفری که تا حالا تو کوچه و خيابون و مکان های مختلف منو شامل لطفشون قرار دادن و ابراز محبت کردن، واکنش های جالبی برام بودن!!! البته از اين موارد هم زيادن ولی خب، يه تعداديشو که الان حضور ذهن دارمو می گم:0
*********
رفتم زانويی لوله بخرم برای خونه، وارد مغازه شدم و پرسيدم زانويی دارين ؟ با لحن عاميانه ای گفت: بله اونجاست خودت ور دار.... برداشتم و رفتم حساب کنم که گفت: آقا.... شما چقدر شبيه خواننده ی آرينين !! - منظورش آريان بود - لبخندی زدم و گفتم: خب بايد شبيه باشم چون خودشم ..... یهو شروع کرد بلند بلند خنديدن و وسط خند ه هاش گفت: جداً؟..... دوباره خنديد و بعد از يک دقيقه گفت: ولی خدايی شبيهی!!!!!0
*********
داشتم از سر کار بر می گشتم خونه و تو يه ترافيک وحشتناک گير کرده بودم ..... که ناگهان راننده ماشين بغلی که تو عکس جهت بود و تو ترافيک تازه ماشين جلوييش حرکت کرده بود در حال حرکت به جلو منو ديد و به بغليش فرياد زد: ا..... اين علی پهلوانه..... و چون از کنار من رد شده بود بطور ناگهانی دنده عقب رفت و زد به ماشين پشتی که داشت دنبال اين ماشين حرکت می کرد..... من هم رد شدم ولی فقط صدای فرياد ماشين عقبی ميومد که به اون راننده می گفت: کجا ميای آخه؟!!!!0
**********
رفته بودم کفش بخرم که فروشنده بعد از مدتها که منو در حين تفکری عميق! نگاه می کرد، گفت: آقا من شما رو کجا ديدم؟ گفتم: احتمالاً منو تو گروه آريان ديدين.... بلند شد و کلی به به و چه چه کرد و که شما خيلی خوبين، کاراتونو خيلی دوست دارم... حتما با دوستاتون تشريف بيارين تخفيف مخصوص بدم.... که اواخر صحبت هاش گفت:من کنسرتتون هم اومدم... گفتم: ا؟ کدومو؟ گفت: اونی که تو رستوران لوکس طلايی اجرا کردين!!!!!!!!... گفتم: تو رستوران؟؟؟! - حالا از خنده نمی تونم خودمو نگه دارم- گفتم : ما تا حالا تو رستوران کنسرت نداديم... شما فکر کنم اشتباه گرفتی.... آقا چشمت روز بد نبينه هر چی من می گفتم عزيز من ما تو رستوران چی کار می کرديم آخه؟ می گفت نه من مطمئنم!!!! هيچی... آخر سر بازم گفت: آقا خيلی کاراتون قشنگه... يه تخفيفی هم داد... ولی از لوکس طلايی کوتاه نيومد!!!!0
**********
تو کارواش يه نفر اومد و پرسيد آقای پهلوان؟ ماشين خودتون چيه؟! ... گفتم منظورتونو متوجه نمی شم... خب اين ماشين منه ديگه... گفت: نه اين پژو 206 و نمی گم ماشين خودتون؟! گفتم: خب! اين ماشين منه ديگه! گفت: نه ماشين شخصيتون؟! گفتم مثلا بايد چی باشه؟ گفت: فراری، بنز، ب.ام.و ... گفتم: نه عزيزم اون مايکلمونه! من همين يه 206 و دارم!0
***********
داشتم از در شرکت ميومدم بيرون که يه وانت از جلوم رد شد و دو نفر هم نشسته بودن پشتش... یکيشون به اون يکی گفت: فلانی... اين خواننده آرين نيست؟؟- منظور همون آريانه - اون يکی گفت: خاک بر سرت، اين کجاش خواننده آرينه - همون آريانو می گفت!- اون اينجا چی کار می کنه آخه ... بعدش هم دستشو بلند کرد و محکم زد تو سر رفيقش به خاطر چنين اشتباه فاحشی!!!!!0
***********
تو فرودگاه مهرآباد تو همين سفر اخيرمون به کيش، تو صف بار وايساده بودم که يکی از پشت سر گفت: آقای پروين؟... من هم که خب مطمئناً آقای پروين نبودم بر نگشتم.... دوباره بلندتر صدا زد: آقای پروين؟ ... ميشه يه امضاء به من بدين؟ ... با خودم گفتم:چه جالب ... علی پروين هم تو فرودگاهه.... که ديدم صدا خيلی به من نزديک شده و می گه: آقای پروين با شمام!... رو کنجکاوی برگشتم ديدم يه دختر خانمی داره منو نگاه می کنه و تا برگشتم سلام کرد و دوباره گفت:آقای پروين می شه یه امضاء بهم بدين؟ لبخند زدم و گفتم: من پروين نيستم.... گفت: مگه شما علی پروين، خواننده گروه آريان نيستين؟ - اين هم که اسم گروهو درست گفت اسم منو اشتباه گفت!!- گفتم:نه جانم، من علی پهلوان مربی سابق پرسپوليسم!!! ... بعد دفترشو گرفتم براش امضاء کردم و نوشتم:با آرزوی موفقيت، علی پهلوان، گروه آريان.....0
ارسال یادداشت
|
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۰۰ ب.ظ
بله..اینو که من اصلا ندیده بودم... |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۰۱ ب.ظ
فقط از من تشکر کنین.شوخی نیست اینا اسناد محرمانه است...در خواست بدین باز هم بذارم.ببخشید فقط در هم افتاده. |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۰۳ ب.ظ
بله می دونم جفت اين کلمه ها که تو عنوان نوشتم يکين.... ولی اين چند وقت با يه سوء تفاهم جالب روبرو شدم..... با يه مهندسی داشتيم راجع به کارهای آريان صحبت می کرديم - گفتم مهندس که در جريان باشيد ايشون به حد کافی سواد خوندن نوشتن داره - گفت بعضی از شعراتون به نظر من اشکال داره... گفتم مثل چی؟ .... گفت مثلاً پرواز.... گفتم اشکالش چيه؟ ... گفت اين شعر با کلام عاميانه گفته شده و استفاده از واژه هايی که اصولاً تو ادبيات کهن استفاده ميشه وسط کلام عاميانه يه جورايی مسخره است!.... با تعجب گفتم مثلاً؟.... گفت استفاده از واژه مرغ به جای پرنده! اين کلمه مثلاً تو اين جور شعر به کار می ره :.. مرغ باغ ملکوتم نيم از عالم غيب.... حرفشو قطع کردم گفتم: کجا من بجای پرنده از مرغ استفاده کردم....گفت: ما دو بال پرواز <مرغ عشقيم>........يه مفدار با تعجب نگاهش کردم و گفتم اين مرغه از اون عشقه جدا نيستا!... مرغ عشق به خودی خود اسم يه پرنده است.... <به عکس فوق مراجعه فرماييد!> .... آخرش گفت حالا ديگه!!!!!!!.... 0
گذشت و چند وقت پيش تو سريال چارخونه جواد رضويان و رضا شفيعی جم به طنز، بخشی از آهنگ پرواز رو با لهجه خاص خودشون اجرا کردن.... ضمن اين که کلی خنديدم ... به يه نکته جالب رسيدم که هر جا کلمه <عشق> بوده تو اين اجرا تبديل شده به <مهر> ... از جمله اين که خوندن : ما دو بال پرواز <مرغ مهريم>..... !!!!!0
يعنی جداً <مرغ عشق> انقدر کلمه غريبيه؟!!!!
****بابا چرا همه به من مشکوکا من اصلا تا به حال علی رو از نزدیک ندیدم جه برسه...... |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۰۴ ب.ظ
فک کنم مسابقه گذاشتن مطلب علی هستش نه؟! بابا بی خیال..اینکه آخریش بود من گذاشتم.... |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۰۵ ب.ظ
ای ول خیلی خیلی خیلی خیلی تیکه قبلی با حال بود خیلی خیلی خیلی خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییی باحال بود من بازم میخوام
|
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۰۸ ب.ظ
مینا خانم خیلی نامردی چرا دیگه نمیذاری تراخدا بازم بذارین |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۰۸ ب.ظ
این هم میذارم .ولی اخریشه .اقای مولایی می خواین شما هم...خیلی جو گیر شدما نه!!!!!!!!!! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۰۸ ب.ظ
یکی هم دارم در مورده صدامه...اینممیذارم دیگه بیخیال.....
2و3تا جلبم دارم که این کامپوتر قاطی کرده و بازش نمیکنه!!!
****چرخه حیات***
امروز يخورده مطلبم هم ناراحت كننده است هم خشنه.... اعصاب نداري نخون!0
شنبه صبح خوندم كه صدام رو اعدامش كردن..... حالم هم اصلاَ خوب نبود
عصر رفتم سريع خونه و تلويزيونو روشن كردم تا فقط يك صحنه رو ببينم.... لحظه اي رو كه صدام مي خواد مرگو با چشاش ببينه!!!!!.... گر چه بسيار صحنه آزار دهنده اي بود ولي نزديك به 3-4 دفعه اين صحنه رو نگاه كردم.... فقط به اين خاطر كه اين آدم باعث شده بود بهترين سالهاي زندگيم پر از استرس و ناراحتي باشه.... فقط به اين خاطر كه اين لحظه اي رو كه اين آدم صبح شنبه تجربه كرد ما به مدت هفت سال تقريباٌ هر روز تجربه كرديم.... لاتاري مرگ!!!... نشسته بوديم و صداي وحشتناكي ميومد.... وقتي صدا رو مي شنيديم مي فهميديم كه ما اين بار هم زنده مونديم...ولي بيگناه ديگه اي رفت ...هر لحظه مي تونست يكي از اين موشكا بخوره تو سر ما......تو تموم مدتي كه اين تصاوير رو نگاه مي كردم .... لحظه لحظه به ياد مي آوردم روز هايي رو كه تو مدرسه از صداي وحشتناك موشك ها و بمبها بي سر و صدا مي لرزيديم.... شبي رو كه فرداش امتحان داشتم و بمبي نزديكي خونمون افتاد... بطوري كه خاك اون ساختمون ويرون شده به شيشه هاي خونمون پاشيد و آجر هاش افتادن تو حياط و شيشه هاي خونمون ترك برداشت..... فردا صبح سر امتحان روي صندلي خالي محسن و اكبر گل گذاشته بودن .... يادم اومد روز هايي رو كه مدرسه ها رو مجبور شدن تعطيل كنن و ما هم آواره شديم و رفتيم فشم....روزي كه تو فشم صداي شش انفجار وحشتناك شنيديم و بعد پدرم كه از تهران برگشت به ما گفت صداها رو شنيدين؟ گفتيم بله.... گفت يكيش خورد دم مغازه آقا مرتضي....پرسيديم: آقا مرتضي چطوره؟.... و سرش را انداخت پايين....همه گريه مي كردن....روزي كه بابك سر كلاس عكس برادر شو آورد و نشون من داد.... جاي يك گلوله روي پيشونيش بود ولي لبخندش هنوز روي لبش بود.....شبي كه يه بمب خورده بود نزديك خونه عمه ام و من با پدرم خودمونو به اونجا رسونديم تا ببينيم چطورن.... بمب خورده بود وسط خونه اي كه جشن تولد يه بچه اونجا بود و ....0
صحنه ها ميومدن و مي رفتن.... جلاد هم طناب رو به گردنش مينداخت ....مرگ رو توي چشماش ديدم ... چيزي رو كه اون سال ها توي چشم امثال من ديد.....باز هم صحنه ها ميومدن و ميرفتن.... گريه پدرم براي پسر اصغر آقا صاحب خشكشويي در خونمون كه رفته بود سربازي و پلاك گردنشو براي پدرش برگردونده بودن..... رفتن برادر علي همسايمون به جبهه و اسم كوچمون كه به اسم اون تغيير كرد.....يا همين چند سال پيش كه تو دوران سربازي شرايط جانبازها رو مي ديدم.... روزي كه اون جانباز شيميايي براي اثبات اين كه شرايط كار كردن رو نداره از اين طبقه به اون طبقه مي رفت و پس فرداش آگهي ترحيمشو به ديوار اداره زده بودن!!! موقع غذا درست كردن حالش بهم خورده بود و افتاده بود رو گاز....و..... هزاران هزار تصوير ديگه كه ميومد و مي رفت .... و باز همون صحنه اعدام.....0
با خودم فكر مي كردم اعدام براي چنين كسي كافيه؟!!!.... كافيه فقط يه بار تو خيابوناي شهرمون راه بريم و اسماشو بخونيم......تازه اينا كه مال حول و حوش ما بود ... واي اگه پاي درد دل خرمشهري ها و سوسنگردي ها و... بشينيم.....0
گر چه ديدن اعدام صدام هم آزار دهنده است..... ولي بايد مي ديدم روزي رو كه صدام هم مرگ رو به چشم مي بينه....گر چه امثال اون هيچ وقت از اين صحنه ها عبرت نمي گيرند.....0
از همان روزي كه دست حضرت قابيل
گشت آلوده به خون حضرت هابيل
از همان روزي كه فرزندان آدم
صدر پيغام آوران حضرت باريتعالي
زهر تلخ دشمني در خونشان جوشيد
آدميت مرد....گر چه آدم زنده بود....0
از همان روزي كه يوسف را برادر ها به چاه انداختند
از همان روزي كه با شلاق و خون
ديوار چين را ساختند
آدميت مرده بود....فريدون مشيري - اشكي در گذرگاه تاريخ
|
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۰۹ ب.ظ
اين طلبکار ها
نویسنده علي پهلوان
۳۰ آذر ۱۳۸۵
پشت قرمز وايساده بودم که يه موتوری از روبرو اومد و چراغ قرمز و رد کرد.... يه ماشين هم که داشت مسيرشو ميومد مجبور شد محکم بزنه رو ترمز تا به اين آقا نخوره ... ايشون هم کاملا طلبکارانه در حالی که همچنان به حرکتش ادامه می داد روشو برگردونده بود و هر چی حرف بد بلد بود به راننده بيچاره اون ماشين تقديم می کرد .... تو اين وسط چون جلو شو هم نگاه نمی کرد همين جور مستقيم داشت ميومد سمت من که ناگهان برگشت و ماشين منو تو چند قدمی خودش ديد.... منم چشمام گرد شده بود و همين طور خشکم زده بود به اين آقا، که ديدم رو به من کرد و با قيافه عصبانی کاملا حق به جانب گفت :... هو... حواست کجاست؟!!!! ... و با سرعت در حالی که نگاه غضبناکشو از من بر نمی داشت گاز داد و رفت... من که نفهميدم بايد چی کار می کردم که حواسم جمع نبود!!.0
چند وقت پيش داشتم تو صف پارکينگ شهروند بودم که ديدم چند تا ماشين يه وری وايسادن بغل صف و دارن به زور خودشونو جا می کنن تو وسط صف، بعد هم کلی طلبکار که چرا بهشون راه نمی ديم... يکی از راننده ها سرشو از ماشين کرد بيرون و گفت: آقا .. صفه ها... طرف کاملا حق به جانب جواب داد:... برو بينيم بابا!!!! و به کارش ادامه داد..!0
تو يکی از کنسرت ها یه نفربا موهای پريشون و قيافه هنرمندی!!! اومد دم در و گفت من هنرمندم، هيچ وقت بليط نمی خرم می رم کنسرت، اصلا در شان من نيست بليط بخرم، بايد منو مجانی راه بدين تو....!!!0
تو يکی از کنسرت های سالن ميلاد، ( اون زمان که موبايلو رو اکسپت ليست نذاشته بودم، يکی از طرفدارا که مثل خيلی ها که ايميل می زنن و باهاشون در تماس هستم از شهرستان زنگ زد بهم که تو رو خدا 3 تا بليط بهم بدين، من خودمو می رسونم تهران.... هر چی گفتم بليط تموم شده فقط خواهش می کرد.... من هم که اصولا تو نه گفتن مشکل دارم - که البته اون موقع بدتر هم بودم - دلم سوخت و رفتم به همه سپردم که اگه کنسلی داشتين بهم بگين ... که بالاخره يکی از دوستام زنگ زد و گفت 3 تا کنسلی دارم ... گفتم سريع بفرست... اون هم با پيک فرستاد به من و من زنگ زدم به اين طرف که بليطو جور کردم کجا بفرستم؟ گفت بفرست خونه دوستمون اين هم آدرسش و اين هم تلفنش... من هم سريع زنگ زدم و با اونجا هماهنگ کردم و با يه پيک فرستادم اونجا.... بعد از نيم ساعت ديدم تماس گرفتند... همون خانومی که فاميل اين طرفدار عزيز بود و قرار بود بليط ها رو تحويل بگيره با لحن طلبکارانه و بدی گفت: آقای پهلوان... واقعا که.... اين آقای پيک میگه پول بليط ها رو بايد بهش بدم؟... من هم گفتم خب بله ديگه... گفت: کسی از شما بليط نمی خواست بخره، ما بليط مهمان می خواستيم!!!!!! .... من گفتم : خانم فلانی اصلا چنين چيزی به من نگفتن، گفتن که چون بليط تموم شده من براشون ببينم می تونم پيدا کنم يا نه؟ گفت :...اااااا.... اصلا هم اين طور نيست! من بليطاتونو با پيکتون بر می گردونم!!!! و گوشی رو گذاشت! .... نيم ساعت بعد پيک اومد و بليطا رو پس آورد و هزينه رفت و آمدش رو هم حساب کرد....0
از اينا بخوام تعريف کنم کلی می تونی بنويسم چون چنين اتفاقاتی جزئی از زندگی روزمره ما ايرانی ها شده... همه حق همديگه رو پايمال می کنيم و آخرش هم يه چيزی طلبکاريم! ....باور نمی کنی که چقدر از اين موارد برام در روز پيش مياد علی الخصوص تو رانندگی.... هميشه با خودم فکر می کنم واقعا می شه روزی ببينيم که ما به حقوق خودمون و همديگه احترام می ذاريم؟... به خدا اين ديگه کار خودمونه تقصير هيچ کس ديگه ای نيست.0
ارسال یادداشت (0 یادداشت)
|
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۱۰ ب.ظ
مینا خانوم مال من بهتره!شیرین تره! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۱۰ ب.ظ
اگه خواستین می تونم پدیده فرا طبیعی...3متولد عزیز مرداد و یکی دیگه روهم براتون بذارم..ولی کامپوتر باز نمیکنه...باید بگم که بارم سند کنن! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۱۰ ب.ظ
بازم بذارین حداقل آدرس بدین بریم خودمون بخونیم. |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۱۱ ب.ظ
آقا حامد خوندم!!! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۱۳ ب.ظ
آقا امیر مخصوص فریندهاشونه و واسه همه دیده نمیشه بلاگشون! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۱۴ ب.ظ
****بهار دل من ...
در خزانی که پر از سردی اين فاصله ها....
سوز دلتنگی و باران نگاه...
زير پايش همه جا....
برگهاييست پر از زمزمه خاطره ها....
نازنينم تو بدان...
که بهار دل من....
لحظه هاييست که از سبزی تو سرشار است...
لحظه هايیست پر از عطر تو و بودن تو...0....
علی پهلوان- اسفند 86....
*
نوروز پيروز
|
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۱۴ ب.ظ
بابا از کجا میذارین خیلی بدین |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۱۶ ب.ظ
من بازم میخوام مینا خانم بازم بده . خیلی اینا جالبن اصلا علاقه آدم به گرو بیشتر میشه مخصوصا شخص علی ! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۲۴ ب.ظ
*این دیگه آخریشه* *** مشکل بيست و چهار ساعت ****
روز پنجشنبه بالاخره طبع شعرم گل کرد و يک ترانه جديد که آهنگشو خيلی وقت پيش ساخته بودم و سرودم. آخه ميدونی، راستش نگران شده بودم! خيلی وقت بود از شعر گفتن افتاده بودم.... فشار کاری و زندگی ماشينی کاملا منو از شرايط اون علی پهلوان قديم خارج کرده بود... اين حالت چند سال پيش هم برام پيش اومده بود، يه مسافرت خيلی خوب چنان تغييری تو روحيه ام ايجاد کرد که هفته بعدش آهنگ "طلسم" رو ساختم! 0
اين بار ديگه فرصت مسافرت هم نيست، فقط اين که بتونم خودمو تو شرايط خوبی قرار بدم و شعر و آهنگ های خوبی بسازم... راستش بدم مياد از مشکلات و بدبختی ها تو آهنگ هام بگم... به نظرم هر کی به حد کافی برای خودش مشکلات داره و نمک به زخم زدن اصلا کار درستی نيست ( گر چه بعضی ها دوست دارن) ولی من اصولا معتقدم بايد کاری رو ارائه کنم که خودم هم به عنوان شنونده ازش لذت ببرم يعنی خودم بايد در درجه اول از کار خودم خوشم بياد... وای خدای من ... اين 24 ساعت واقعا کمه!!! نمی تونم به کارام برسم ... دو تا کار نيمه کاره تو دست دارم که بايد همون چيزی بشن که ميخوام... اين وسواس هم بيچارم کرده ... تا حالا دو سه تا کار ساختم و گذاشتمشون کنار... از طرف ديگه اين دورو وريام هم رو اعصابمند! زود باش ...زود باش.... آخه چطوری ميشه از صبح تا هفت شب سر کار نسبتا پر تنش مهندسی باشی، به سايت و فن کلاب و ايميل ها و اين حرفاتم برسی عصر بری خونه و ضمنا حتی الامکان به خونه و خانواده هم برسی (گرچه همه واقعا همکاری می کنن)، رو شعرو آهنگ هم کار کنی... آخه آهنگ ساختن و شعر گفتن که دستورالعمل نداره! يه حسه که بايد بياد... تو اين خستگی آخه از کجا بيارمش!!!0
حالا خدا رو شکر که اوليش بالاخره بسته شد... کلی کار نيمه کاره دارم ... خدايا 24 ساعت واسه يه روز کمه....!
|
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۲۷ ب.ظ
به خاطر گل روی امیر حسین من یه دونه هم میذارم!!!خیلی خیلی با مزه است .از همون اوایل دانشجویی همه علی اقا رو اذیت میکردن!!! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۲۷ ب.ظ
آخه مگه مجبوری شعرشم خودت بگی مگه گمشده من شعره به این قشنگی رو یکی دیگه نگفته خوب از بقیه بگیر . مینا خانم اذیت نکن دیگه بازم بذار |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۲۸ ب.ظ
لوح تقدير و لوح تحقير
نویسنده علي پهلوان
۳۰ آذر ۱۳۸۵
در زمان دانشجويی يک ترم دانشجوی ممتاز شدم و بهمون گفتن که طی مراسم با شکوهی قراره بهمون جايزه بدن.... خلاصه روز موعود فرا رسيد و رفتم داخل آمقی تئاتر دانشکده ديدم جز خود اونايی که قراره جايزه بگيرن هيچ کس نيست!!!! گفتم يعنی حتی يه استاد هم نمياد تو اين مراسم، گفتن: اينطور که معلومه نه!!! منم رفتم از حياط دانشکده هر کدوم از دوستامو که اون زمان کلاس ندشتنو جمع کردم و آوردن تو آمفی تئاتر که حداقل يکی باشه واسم دست بزنه !!!!! يکی از استاد ها رو هم که خيلی با هم دوست هستيم رو آوردم که يه کم جمع رسميت پيدا کنه...خلاصه مسوول آموزش دانشکده اومد و گفت: ببخشد رئيس دانشکده امروز نتونستن بيان، فرصت هم نکردن لوح های تقديرتونو امضاء کنن...انشاالله بعدا تشريف بيارين از دفتر آموزش تحويل بگيرين... ما فقط يه هديه ناقابله که بهتون تقديم می کنيم... خلاصه مراسم باشکوه ماست مالی شد و ما هم يکی دو هفته بعد رفتيم دفتر آموزش گفتيم لوح های تقدير آماده است؟ گفتن: متاسفانه رئيس دانشکده عوض شده ايشون هم اصلاً در جريان قضيه نيست!!!...بدين ترتيب اولين لوح تحقير رو دريافت کردم!..
|
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۲۹ ب.ظ
*آقا سي دي جديد مي خري؟ *****
چند روز پيش داشتم از ماشين پياده مي شدم که يه بچه از در ماشينم آويزون شد و گفت: سي دي مي خري؟.... گفتم: نه خيلي ممنون... گفت: فيلماي جديد دارما.... گفتم: نه متشکرم ..... گفت: بخر ديگه آهنگاي جديد هم دارم.... گفتم: نمي خوام بخدا نمي خوام... گفت: همه کاراي جديدو دارما.... گفتم: مثل چي؟ .... گفت: آريان 5!!!!!.... گفتم: آريان چند؟ ... گفت: آريان 5!!!...فکر کردم شناخته داره اذيت مي کنه ولي ديدم تو دستش يه سي دي داره روش نوشته آريان 5!!!.... با خودم گفتم: خدا مي دونه اين دفه ديگه چيو جاي ما دارن مي فروشن.....0-------------------------------------------------------------------------------------------------------
*به خدا جالبه ****
به خدا خيلی جالبه! ... بعضی، تاکيد می کنم، بعضی از روزنامه ها سال تا سال راجع بهت هيچی نمی نويسن... حتی زمانی که خبرگزاری ها و تلويزيون های دنيا دارن راجع بهت صحبت می کنن اينا هيچی نمی گن ولی آخرش يه روز هم که راجع بهت می نويسن اشتباه می نويسن!!... ديروز همشهری براساس خبری از "ايسنا" نوشته آريان و بنيامين قراره 10 شهريور با هم برن سوئد کنسرت بدن... در حالی که فقط بنيامين قراره بره. خب شايد بگی اين که چيزی نيست، ولی می دونی چی شد؟ از دوستا و آشنا ها گرفته تا مادرم، با تلفن، اس.ام.اس، ايميل همه تماس گرفتن و پرسيدن که جدی داری ميری سوئد؟ باور نمی کنی، ديروز کلی وقت گذاشتم واسه تکذيب اين خبر. مقصر همشهری نيست، همشهری قبلا هم راجع به ما اطلاع رسانی کرده، برام جالب بود که منبع خبر ايسنا (خبرگزاری دانشجويان ايران) بود که سال تا سال از ما نمی نويسه!...0
چند وقت پيش هم روزنامه شرق که نوشتن از آريان رو اصولا کسر شان می دونه راجع به آهنگ های جام جهانی مطلبی نوشته بود که قسمتيش که مربوط به آريان می شد کاملا غلط بود !!!...مثلا نوشته بود آهنگ آريان با شاه بيت "ايران من ايران من جانم فدايت".......!0
من که بالاخره منطق کار اينا رو نفهميدم... آخه اينا که سال تا سال از ما حرفی نمی زنن، حتی وقتی نامزد جايزه جهانی می شيم، يه خط هم راجع بهش نمی نويسن... يه خبر هم که بعد از سالها از ما می نويسن اون هم بايد غلط باشه؟!0
به خدا جالبه!.... نيست؟
---------------------------------------------------------------------------------------------
*****جانٍ پِلا *********
چي شده؟ تيتر مطلبو متوجه نشدي؟.... خب حق داري.... اين دو کلمه به مازندراني مي شه پلو جون!!!... راستش داشتم فکر مي کردم علاقه من به غذا خوردن ريشه اش از کجاست... که ياد خدا بيامرز مادر بزرگم افتادم ....مادر پدرم .... ايشون هم مثل خيلي از مازندراني ها علاقه شديدي به برنج داشت و هميشه پلو در يکي از وعده هاي غذاييش بود .... تا اين که شديداً بيمار شد و دکتر از خوردن برنج منعش کرد .... انقدر ناراحت شد که وقتي ازش پرسيديم دکتر بهت چي گفت با ناراحتي و با لهجه شيرينش گفت: پِدِساخته مِرِ گِنِه پِلا نخِر!!! يعني - با عرض شرمندگي - پدر سوخته به من مي گه پلو نخور!!!!.... خلاصه بيماري بالا گرفت و ايشون رفت تو کما!.... مدتي توي کما بود و دکتر ها همه کاملاً قطع اميد کرده بودن و گفتن حتي اگه از کما هم بيرون بياد خيلي زنده نمي مونه..... تا اين که يه روز ناگهان از جاش بلند شد.... پدرم و عمه ام هر دو بالاي سرش بودن .... ازش پرسيدن: مادر چي مي خواي؟... فکر مي کنين چي گفت؟................ گفت: پِلا !!! ........اونا هم سريع با دکتر تماس گرفتن وپرسيدن چه کنيم؟ دکتر گفت : ديگه فرقي نمي کنه، يه کم بهش بدين تا خودتون عذاب وجدان نگيرين چون شايد اين آخرين خواسته اش از شما باشه ....بدين ترتيب، سريع عمه جان يه ظرف کوچيک براش پلو درست کرد و بهش داد و ايشون هم با اشتهاي کامل تا آخرش رو خورد،.... و بعد..... لبخندي زد و خوابيد.....و ديگه بيدار نشد...0
بنابراين هيچ بعيد نيست که اين موضوع ارثي باشه !!.........!0
-----------------------------------------------------------------------------------------------(این یکی واقعا جالبه..)----*****خواب**********
اين چند وقت که مي بيني پيدام نيست سخت مشغول کار روي آلبوم جديدم ..... آريان 4..... انقدر فشار کار شرکت و کار روي آلبوم زياد شده که کاملا قر و قاطي کردم!... چند روز پيش با نينف داشتيم روي تنظيم يکي از قطعات آلبوم که داستانش ربط به خواب داره کار مي کرديم.... قرار شد سر يه قسمتي نينف پيانو بزنه..... من هم که از سر کار رفته بودم سر تنظيم و حسابي خسته بودم، دراز کشيدم و گفتم من تو اين حالت گوش مي کنم.... نينف شروع کرد به زدن ملودي و بعد از يه مدتي شنيدم که مي گه: خوب بود؟... گفتم: چي؟ ... گفت ملودي رو خوب زدم؟ مشکل نداشت؟.... گفتم: مگه زدي؟..... گفت: خوابت برد؟!!!!.... گفتم: جدي زدي؟.... گفت:معلومه آهنگه خيلي خوب حس خوابو منتقل مي کنه....0
--------------------------------------------------------------------------------------------------
*************خپل و باغ گل ها ****************
هر موقع گيتارمو دستم می گيرم حتما يه گريزی به ملودی زيبای کارتون خپل می زنم.... خيلی قشنگه ... اتفاقا چند سال پيش هم يه سری ديگه ازش پخش کردن که ديگه توش از اون گيتار زيبا خبری نبود.... 0
يکی از دوستانم بهم گفت آهنگساز اون آهنگ زيبايی که تو سری اول خپل شنيدی ديويد گيلمور بوده.... اصلا هم بعيد نيست.... ملودی فوق العاده فنی و دلنشينه.... تا اين حد که به سرم زده ببينم تو صدا و سيما کسی می تونه يکی دو قسمت از اين کارتونو از آرشيو برام پيدا کنه... تو اينترنت هم که به اسم خارجيش دنبالش گشتم فقط همين نسخه آخری رو پيدا کردم.....0
به هر حال تو آثار و کارتون هايی قديمی گاهی کارهای فوق العاده زيبايی از نظر موسيقی ميشه پيدا کرد ... نمی دونم يادته تئاتر حسن و خانم حنا رو يا نه؟.... چه شعر و آهنگ های قشنگی داشت ... چند شب پيش سر تمرين، نينف اون قسمتی که چنگ جادويی می نواخت رو برام با کيبورد زد.... چقدر دلنشين بود ....همين طور اون آهنگ آخرش:...ديو پليدو کشتيم تو کتابا نوشتيم ... آواز بخون هميشه ... نگوکاری نميشه ... موزيک متن اين تئاتر اگه اشتباه نکنم کار استاد جلال ذوالفنون بود .... جالبه ها...نه؟.....به هر حال بد نبود يادی هم از موسيقی بعضی برنامه های زمان کودکی بکنيم ....راستی کارتون خپلو نداری؟!0
|
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۲۹ ب.ظ
حامد جان مینا خانم من هر روز به امید شما میام اینجا ها ! نا امیدم نکنین!خدا خیرتون بده! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۳۱ ب.ظ
جالباشو کامپوترم باز نمیکنه.....از همه جالبتر 3متولد مرداد که اونم کامپوترم باز نمیکنه! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۳۵ ب.ظ
مینا خانم آقا حامد دستتون درد نکنه خیلی خیلی خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی باحال بود! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۴۷ ب.ظ
آقای پهلوان از اینکه حقشون ضایع میشه خیلی ناراحتن!ولی این حقو باید یه من بدن که بعد از 4 سال انتظار بیشتری از آریان داشته باشم! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۴۹ ب.ظ
این تیکه مال صدامه خیلی غم انگیز بود |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۲:۰۱ ب.ظ
گفتم من که امروز بکل از درس و مشق افتادم یه چیز دیگه هم بذارم.البته خاطره نیست .هر یک از اعضای گروه چه اهنگی رو تو دنیا خیلی خیلی دوست دارن از بین کارای اریان و همچنین از بین کل اثاری که تا حالا شنیدن.شاید دیده باشید!!!ولی من چون خیلی خیلی زیاد علی پهلوان وسلیقه اون رو دوست دارم متن ترانه ای رو که علی خیلی دوسش داره را میذارم.خیلی خیلی ترانه با مفهومی داره.حالا ببینین اگه خواستین ترجمه فارسی اش رو هم بذارم ولی یه خورده طول میکشه. |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۲:۰۲ ب.ظ
علي پهلوان: «گل من» و از گروه «وست لايف» ترانه «پرواز بدون بال»
سيامك خواهاني: «پرواز» و آثار «ياني»
ساناز كاشمري: «گل من» و قصه ويلن «بودابار»
برزو بديهي: «گل من» و «گل آفتاب گردون»
نينف اميرخاص: «گل من» و آثار «كريستي برگ»
عليرضا طباطبايي: «پنجره» و «پرنسيس»
|
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۲:۰۲ ب.ظ
every body's looking for
that some thing
one thing that makes it
all complete
you find it in the
strangest places
places you never knew it
could be
some find it in the face of
their childran
some find it in the lovers
eyes
who can deny the joy it
brings
when you find that
special things
you'r flying with out
wings
some find it sharing
every morning
some in their solitary
lives
you find it in the works
of others
a simple line can make
you laugh or cry
you find it in the deepest
friendships
the kind you cherish all
you'r life
and when you know how
much that means
you'r found thet special
thing
you'r flying with out
wings
so impossible as they
may seem
you've got to fight for
every dream
'cause who's to know
which one you let go
wouid have made you
complete
well for me
it's waking up beside you
to watch the sun rise on
you're face
to know that i can say i
love you
at any given time or
place
it's little thing
that only i know
those are the things
that make you mind
and it's like
flying with out wings
'cause you're my special
thing
i'm flying with out wings
you're the place my life
beins
and you'll be where it
ends
i'm flying with out wings
and taht's
the joy you bring
i'm flying with out wings
|
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۲:۱۳ ب.ظ
وای بچه ها اقای مولایی یا اقا مرتضی بیاد اسم کاربری هممون رو مسدود میکنه و ما بی اریان میمونیم.نه نه نه به ما رحم کنین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۲:۲۵ ب.ظ
آقا امیر اون یکی یارو هم به دوستم گفتم برام بفرسته تا براتون بذارم....مال خیلی وقت پیشه..ولی پی سی من باز نمیکنه |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۲:۵۷ ب.ظ
وای flying without wings مال westlife من عاشق این آهنگ تو وبلاگم هم دارمش خیلی قشنگه آخه شما که اینقدرخوش سلیقه این آریان 4 چیه؟کلیپش رو هم دارم یه تیکه ی گروه کر هم پشت آهنگه هشت خیلی قشنگه آهنگ محشریه!یاد بگیر آقای پهلوان این گروه هنوز سبکشو تغییر نداده! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۳:۰۶ ب.ظ
با سلام
به نظر من آريان خيلي خوب مي خونه و آهنگاش خيلي قشنگه؛ ولي آهنگاش اصلا به دل نمي شينه . نمي خوام بهتون خداي نكرده توهين كنم ولي اين گروه اگر مي خواد پيشرفت كنه فقط بايد سبك كارش رو عوض كنه .
در ضمن من آهنگهاي آلبوم شماره 4 رو از يه سايت دانلود كردم . تا الان هر آلبومي كه آريان بيرون زده به نظر مي رسه كه آقاي علي پهلوان خيلي مغروره . بيشتر آهنگها اولشون روخودش شروع مي كنه و قسمتهايي كه خيلي كوتاه هست رو آقاي صالحي مي خونه . نمي دونم ولي به نظر من همينجوري هست .
ببخشيد كه اين حرف رو مي زنم . خداي نكرده به كسي توهين نمي كنم . به هر حال هر كسي دوست داره نظر خودش رو بگه .
اميدوارم آريان به مراتب عاليتري برسه
اگر مي خواين به اين مطلب اعتراض كنيد و اظهار نظر . به سايتم سر بزنيد . من مشتاقانه به نظرات شما احترام مي گذارم .
www.MojtabaJafari.com
Mojtaba_jafaree@yahoo.com |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۳:۲۵ ب.ظ
بیاین اینم از **تاتی پهلوان**
تاتی پهلوان!!!!!!0
عکس فوق متعلق است به تاتی پهلوان !!! شخصيت مورد علاقه برادر عزيزم امير!...... حالا چی شد که ياد اين عروسک افتادم و چرا اصلا به اين عروسک می گيم تاتی پهلوان؟!0
امير خيلی کوچيک بود که من اين عروسکو براش کادو خريدم .... خودم هم هر از گاهی برای اين که سر اميرو گرم کنم براش با اين عروسک و ساير اسباب بازی هاش یه داستان درست می کردم و مثل نمايش براش اجرا می کردم. خيلی از اين نمايش ها لذت می برد و کم کم اين به شکل يه وظيفه در اومد که هفته ای يکی دو بار از اين نمايش ها براش بازی کنم.... کار به جايی کشيد که ما هر جا می رفتيم بايد تاتی رو هم با خودمون می برديم.... چند وقت بعد مادرم يه دست لباس هم برای تاتی دوخت و از اون به بعد پدرم به شوخی اسم تاتی رو گذاشت تاتی پهلوان. چون حضورش از حضور ما برای امير مهم تر شده بود...0
خلاصه داستان به اونجا رسيد که هر وقت امير حرف ما رو گوش نمی کرد، اگه از طريق تاتی بهش می گفتم بی چون و چرا قبول می کرد!!!!!!....به اين شکل که تاتی رو می گرفتيم دستمون و با يه صدای عجيب و غريب می گفتيم امير جووون!!! اين کارو انجام می دی؟ امير هم خيلی قاطع می گفت باشه!!!....0
جالبه بدونی هنوز هم تاتی به ياد گذشته تو اتاق امير زندگی می کنه و الان فقط فرقش اينه که امير ماشاالله بزرگ شده و ديگه حرف اونو هم گوش نمی ده !!!.. ...0
از تاتی نوشتم چون يادآور خاطرات خيلی جالبی از کودکيهای اميره....0
|
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۳:۳۵ ب.ظ
آقای Mojtaba Jafari-ir علی آقا به نظر من مغرور نیست..خودشون گفتن که مشورت می کنیم و می گیم ه مثلا صدای من به این قسمت میخوره..صدای پیام به این قسمت....میبینین که تو کنسرتا بعضی از قسمتهایی که علی می خونه تو آلبوم، تو کنسرت پیام می خونه...این دلیل بر مغرور بودن علی نیست....باید اون قسمت به صدای آدم بخوره یا نه؟! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۴:۳۶ ب.ظ
به نظر من همشو اصلا آقای پهلوان بخونه بهتره!بنده خدا آریان 4 شاید به دل نشینه ولی آریان 3 که به دل مینشست!دیگه اگه این هم به دلت نمیشینه چه امیدی به آریا نداری؟! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۴:۳۸ ب.ظ
مینا خانم ین از همش باحال تر بود! |
در تاريخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰۵:۰۲ ب.ظ
اهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای مجتبی مواظب حرف زدنت باشا.میزنم ...اره اریان اینه میخوای بخواه میخوای نخواه.برو اهنگ های بدرد نخور زیرزمینی و رو زمینی گوش کن.اگه یه بار دیگه از علی جونم بگی دیگه قاطی میکنم.علی بیشتر میخونه اول همه کارا خودش میخونه چون صداش خوبه هوادارش زیاده پیام هم بد نیست ولی همه از جمله خودش هم میدونه هیششششششششششششششکی علی نمی شه |
در تاريخ ۱۴ خرداد ۱۳۸۷ ۰۶:۳۵ ق.ظ
ااا میدونستم علی آقا باوفاست!          |
در تاريخ ۱۴ خرداد ۱۳۸۷ ۰۷:۳۹ ق.ظ
ali agha khili ba ma tarafdarha lotf darid mamnonam ma ham az shoma tashakor mikonim ke in albome ghashang ro sakhtid    |
در تاريخ ۱۴ خرداد ۱۳۸۷ ۱۲:۰۷ ب.ظ
علی آقا خیلی مهربونه! |
در تاريخ ۱۵ خرداد ۱۳۸۷ ۰۸:۲۲ ق.ظ
علی ماهه اینو که همه میدونن!!!! راستی چه قدر خاطره!!! واااای بعضی هاش تکراری بودن ولی بعضی هاش خیلی باحال بودن!!! مینا جان دستت درد نکن و آقا حامد ممنون!!.... فقط شما چرا تا الان این خاطره ها رو لو نمی دادین؟؟! ای کلکا... می خواستین ناشناخته بمونین؟؟!! در کل ایول همگی...
شاد باشین! |
در تاريخ ۱۵ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۰۷ ق.ظ
در ضمن مجتبی خان خواستی سایتتو تبلیغ کنی؟ ولی این راهش نبود!! محض اطلاع باید بگم آریان یک گروه و همه با مشورت و همکاریه هم کار میکنن!این طوری نیست که علی بگه پیام تو این آلبوم فقط من میخوام بخونم! پیام هم درسته تو آریان 4 کم خونده ولی هر جاییشم که خونده خدایی عالی خوند!!! اگر هم به جای دانلود لطف میکردی اورجینال میخریدی و کلیپ ناگفته ها رو میدیدی ، خودت از پیوند محکم بین اعضا باخبر میشدی!!! شاد باشین آریانیها... |
در تاريخ ۱۵ خرداد ۱۳۸۷ ۰۳:۱۴ ب.ظ
سلام بر همه ينازنينانه شهره عشاق ، قربون همتون برم من قربون گل بودنتون برم من ، قربون علي جونم برم من كه انقدر با وفاست و با مرام و مهربون ، هنوز هم مي گم بي تو با تو بهترينه ، بهترينه اثر بهترين گروه موسيقيه جهان ، عشقه عشق ، من اگه جاي اون طرفداره بودم يه سبد گل يه تريلي گل مياوردم تقديمشون مي كردم ، بازم دم اون هوادار نازنين گرم كه به آريان در اون مقطع بحراني دلگرمي داد ، قربونش برم من ايشالله ، قربون تمام طرفدارهاي عاشق اينچنيني و اونچنيني برم من ، همشون گلند ، آريان و آرياني بهترينند و همه نازنين و گل بي تو با تو هم بهترينه      |
در تاريخ ۱۷ خرداد ۱۳۸۷ ۰۲:۲۹ ب.ظ
اقاي مولايي ممنون دستتون دردنكنه .ميناجونم واقاحامددست شماهم دردنكنه واقاي پهلوان عزيزدست شماهم دردنكنه وخسته نباشين |
در تاريخ ۱۷ خرداد ۱۳۸۷ ۰۲:۵۸ ب.ظ
salam be dostane arian.migam man 360 aghaye pahlavan ro daram,ama in chizaee ke shoma too in post gozashtin tosh nemibinam.cheraaaaa???i |
در تاريخ ۱۷ خرداد ۱۳۸۷ ۰۳:۴۸ ب.ظ
اقامجتبي اصلاهم اينجوري نيست اقاي پهلوان خيلي هم مهربونه ميناجون راست ميگه اون قسمتي كه مي خونن بايدبه صداشون بياد..ميناجونم دست گلت دردنكنه قربونت برم اين اخريه خيلي قشنگه اگه ميشه بازم بذاردستت دردنكنه |
در تاريخ ۱۷ خرداد ۱۳۸۷ ۰۴:۰۲ ب.ظ
"برای سه متولدعزيز 29 مرداد"
امروز يعنی 29 مرداد، روز جالبيه. می دونی چرا؟ امروز تولد سه نفر از اقوام نزديک منه. برادرم، پسر خالم و نوه خالم - البته سال تولدشون متفاوته ولی خب !...نمی دونم چه جوريه بعضی اتفاق ها اينطوری ميفته.0
سال 67 نزديک بود نسلمون منقرض بشه انقدر که دور و ورمون مرگ و مير داشتيم. ولی تو همين درگيريا برادرم امير به دنيا اومد، اون هم درست دو ساعت بعد از آتش بس جنگ ايران و عراق. دکترا و پرستارا به شوخی می گفتن اسمشو بذارين خاوير پرز دکويار - دبير کل وقت سازمان ملل - ...! از بچگی شخصيت جالبی داشت و اگه به يه چيزی علاقه پيدا می کرد تمام زندگی ما می شد اون. مثلا يه مدت عاشق ماشين بود. انقدر که هر موقع بی قراری می کرد فقط کافی بود سوارماشينش کنی و بچرخونيش. ديگه صداش در نمی اومد. هر از گاهی هم تو خونه پا مون می رفت روی يکی از ماشين های آقا و می خورديم زمين. بعد رفت تو خط دايناسور!... اسم باباشو درست تلفظ نمی کرد ولی راجع به تيرانوساروس و دوران ترشياری برامون سخنرانی می کرد. هر از گاهی يه مجسمه دايناسور می رفت زير پامونو می خورديم زمين....بعد رفت تو خط انواع حيوونا. انقدر راجع بهشون اطلاعات داشت که يه روز رفتيم کتاب فروشی شروع کرد با کتاب فروش راجع به يه حيوون دريايی بحث کردن. طرف می گفت چنين حيوونی نداريم و می خنديد ولی امير خيلی جدی می گفت داريم تا اين که کلافه شد و رفت سمت قفسه ها و با اين که هنوز مدرسه نمی رفت يه کتابو از تو قفسه کشيد بيرون و چند تا ورق زد و نشون کتاب فروش داد. گفت: اين که اينجا نوشته رو بخون.... کتاب فروش که داشت چشاش از حدقه در ميومد گفت: ا.....جدی يعنی هست؟!!!!.... خلاصه هر از گاهی تو خونه يه عروسک حيوون می رفت زير پامونو می خورديم زمين!....... اين ماجراها همين طور ادامه پيدا کرد تا الان که ماشاالله يه سر و گردن از ما بلند تره و اطلاعات تاريخيش هم انقدر زياده که هر وقت سوال تاريخی داريم ازش می پرسيم.... فقط ديگه چون بزرگ شده عروسک های تاريخی ديگه زير پامون نمی ره که بخوريم زمين....!0
به هر حال اين ها رو نوشتم که بگم تولدت مبارک امير عزيزم هنوز هم برای من همون امير کوچولويی هستی که منو دادا صدا میزد. تولدت مبارک سامان جان نوه خاله و همبازی دوران کودکيهای من و تولدت مبارک کاوه جان، پسر خاله گل و خوش اخلاق من. براتون آرزوی سلامتی می کنم که مهم ترين چيز در زندگيه. هر کی سلامته هزار آرزو داره ولی اون که بيماره فقط يک آرزو. دوستتون دارم... علی...
|